ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

250

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

على شاه بن خوارزمشاه را نيز گرفتند و به پاى پياده به حضور ملك غياث الدين بردند . ملك غياث الدين ازين كار بدش آمد و به كسى كه على شاه را بدان گونه پيشش برده بود ، پرخاش كرد و او را نكوهيد . بانوئى هم كه دايه على شاه بود ، به حضور ملك غياث الدين رسيد و گفت : « آيا با فرزندان پادشاهان بدين گونه رفتار مىكنند ؟ » غياث الدين پاسخ داد : « نه ، بلكه اينطور رفتار مىكنند . » و دست على شاه را گرفت و او را پهلوى خود بر تخت نشاند و از او دلجوئى كرد . عده‌اى از اميران خوارزمى را نيز با دلجوئى و پشتگرمى به هرات فرستاد . ملك غياث الدين ، سپس پسر عموى خود ، ضياء الدين محمد بن ابو على غورى ، را كه داماد ، يعنى شوهر دخترش ، نيز بود ، فرا خواند و او را مأمور جنگ خراسان و گرد آورى خراج آن استان كرد . به او « علاء الدين » لقب داد و بزرگان غور را به خدمتش گماشت . آنگاه على شاه را به برادر خود ، شهاب الدين ، سپرد و مردم نيشابور را بنواخت و مبلغى گزاف ميانشان پخش كرد . از آن جا رهسپار هرات گرديد . پس از او شهاب الدين به ناحيه قهستان رفت و به قريه‌اى رسيد كه گفتند مردمش اسماعيلى هستند .